افسوس که قصه مادر بزرگ راست بود،همیشه یکی بود و یکی نبود

مرا در صحن غربت فنا کردی
مرا در آغوش باد رها کردی
مرا در سادگی محبت صدا کردی
اما از جهل من چه ها کردی
مرا در عهد خود پا برجا کردی
اما در آن عهد جفاها کردی
مرا در من خسته صدا کردی
اما در آن صدا خطاها کردی
مرا در غربتم تنها نگاه کردی
اما در نگاه سرد چه ها کردی
مرا توی خسته تر از من تباه کردی
آری دل تنگم ببین چه ها کردی

خدایا! فاصله ات تا من خودت گفتی که کوتاهه
از اینجا که من ایستادم چقدر تا آسمون راهه
سلام، برای آپه امروزم یه شعر آوردم که یکی از عزیزترین کس زندگیم گفته، امیدوارم خوشتون بیاد

باز هم دل تنگم در هیاهوی این شب تاریک می نویسد
باز هم این نیمه جان دراندیشه های باریک می نویسد
باز این من افسرده ز افکار پلید می نویسد
باز این تن خسته ی از وطن بی نصیب می نویسد
باز هم این فریب خورده ز عشق بی فریب می نویسد
باز هم این دل برای این روزهای جدید می نویسد
باز هم روز های جدید شروع شد.........

سال ها از خود پرسیدم کیستم؟
آتشم، شورم، شرارم چیستم؟....
دیدمش امروز و دانستم اکنون
او بجز من، من بجز او نیستم....
سلام؛ حرفی برای گفتن ندارم ، فقط برام دعا کنید.نظر فراموش نشه.

هر شب در رویاهایم
تو را می بینم، تو را احساس می کنم
به همین دلیل می دانم
تو در فاصله ها و فضاهای بین ما، هستی
آمده ای که نشان دهی، همیشه زنده می مانی
نزدیک، دور هر جایی که تو هستی
من باور دارم قلب من می تپد
بار دیگر، تو در را باز می کنی
و تو اینجا در قلب من، هستی
و قلب من می تپد
عشق یکبار می تواند ما را لمس کند
و در طول زندگی به طول می انجامد
هرگز رهایش نمی کنیم تا زمانی که یکی هستیم
عشق بود وقتی من عاشقت بودم
یک زمان واقعی من نگهدار آن بودم
در زندگی من، ما همیشه زنده خواهیم ماند
تو اینجایی، چیزی وجود ندارد که من بترسم
و من می دانم که قلبم می تپد
ما همیشه، به همین طریق خواهیم ماند
تو در قلب من ایمنی
قلب من می تپد و می تپد.....

سلام خوبید؟ خودمم نمی دونم حالم خوبه یا نه
همین که شماها خوب باشید برای من کافیه
این چند وقت که نبودم اتفاقات عجیب و غریبی برام افتاده فعلا درس خواندن به دلایلی تعطیل شد
دیگه سرکار نمی رم چه روزای سختی تو سرکار داشتم بالاخره نجات پیدا کردم
از حال و احوال روحی که بارها گفتم و هیچ تغییری نکردم نمی دونم مشکل از کجاست شاید من زیاد سخت میگیرم
تو این مدت دوستای زیادی پیدا کردم که با دنیا عوضشون نمی کنم
به خاطر یه نفر تو این مدت خیلی عذاب کشیدم نمی بخشمش (این حرفم از ته دل نبود بارها گفتم می بخشمش باز یاد کارش می افتم میگم نمی بخشمش خودمم نمی دونم ولی می بخشمش)![]()
در کنار این سختیا شادی هم داشتم داداشیم نامزد کرد
جاتون خالی عجب جشن و سروری بود
خیلی خوش گذشت مخصوصا تو اتاق عقد خیلی شیطونی کردم
انشاالله همه جوونا خوشبخت بشن
چی می شه منم به همون چیزی که می خوام برسم
خوب با دست پر اومدم برید بخونید نظر بدید

در خواب به دیدار خدا رفتم
خدا پرسید: می خواهی با من گفتگو کنی؟
جواب دادم: اگر وقتش را داشته باشید
خداوند لبخندی زد و گفت :
وقت من بی انتهاست
در افکارت چه سوالاتی داری که می خواهی از من بپرسی؟
پرسیدم: چه خصوصیاتی از انسان حیرت انگیز است؟
خداوند پاسخ داد:
درکودکی از کودک بودنشان ناراحت هستند و آرزویشان بزرگ شدن است ،ولی در بزرگسالی حسرت دوران کودکی خود را می خورند
برای کسب مال و ثروت سلامتیشان را از دست می دهند و سپس مال و ثروت به دست آورده را برای برگرداندن سلامتیشان خرج می کنند
با اندیشیدن به آینده آنقدر نگران می شوند که حال خود را از یاد می برند، به طوری که نه در حال زندگی می کنند نه در آینده.
چنان زندگی می کنند که گویی مرگ و پایانی برای آنان نیست، و در زمان مرگ آن چنانند که گویی هرگز زنده نبوده اند.
خداوند دستانم را گرفت و برای لحظاتی سکوت کردیم و بعد از آن سکوت دوباره پرسیدم :
از دیدگاه خالق انسان ها، یادگیری چه درس هایی از زندگی را برای آن ها ضروری می دانید؟
خداوند با لبخند پاسخ داد:
بدانند که نمی توان کسی را مجبور به دوست داشتن خود کنند، ولی می توانند اجازه دهند که دیگران آنها را دوست بدارند.
بدانند که مقایسه کردن خودشان با دیگران کار خوبی نیست.
بدانند که ثروتمند کسی نیست که مال و ثروت بیشتری دارد بلکه فردی است که نیاز کمتری دارد.
بدانند که اگر چه می توانند در چند ثانیه کسانی را بسیار دوست دارند غمگین و ناراحت کنند ولی سال ها زمان لازم است تا آن را جبران کنند.
بدانند که باید با بخشیدن، بخشش را یاد بگیرند.
بدانند که اشخاصی هستند که بسیار دوستشان دارند ولی نمی توانند احساساتشان را نشان دهند.
بدانند که دو نفر در مورد یک موضوع واحد می توانند نظرات متفاوتی داشته باشند
بدانند که دیگران آن ها را ببخشند همیشه کافی نیست بلکه آن ها نیز باید خودشان را ببخشند.
و بدانند که من اینجا هستم
برگرفته از کتاب گفتگو با خدا نوشته ریتا استریکلند

سلام خوبید؟ خیلی وقته آپ نکردم دلم برای وبلاگم تنگ شده بود حالا هم با دست پر اومدم خوب چه خبرا؟ تعطیلات خوش گذشت؟ برای من بد نبود شکر خوب بگذریم برید آپمو بخونید و نظر بدید فعلا
وقتی بخوای فقط برای خودت باشی، تنها باشی
وقتی بخوای فقط با صفرها باشی!
عمر تو مثل یک خط منحنی، روی خودت دور می زنه
مثل صفر ، باز از آخر میرسی به اول!
می مونی، میگذری
مثل مرداب، مثل حوض بسته می شی، مثل دایره مثل صفر
اما اگر جلوی ( یک) بشی
اگر بخوای فقط برای (یک) باشی
از پوچی و از تنهایی در بیا، همنشین ( یک ) باشی
باید برای دیگران زندگی کنی.
عمرتو مثل یک خط افقی ، پیش میره مثل راه ، مثل زود
خاک بودیم ، خوراک شدیم
لقمه ای در دهان بابا
لقمه ای در دهان مامان
ذره ای تو پشت بابا...
مامان و بابا با هم عروسی کردن
آن ذره و این ذره با هم یکی شدن
آن یکی، تو شدی،
تو دل مامان
مثل یک تخم مرغ، تو دل مرغ
با گرمی تن مامان، با خون بدن مامان
تو زنده شدی، تو بزرگ شدی
مثل یک تخم مرغ، زیر پاهای مرغ
نه ماه گذشت، نه روز گذشت، نه ساعت گذشت
مامان دردش گرفت!
تخم مرغ را شکستی
یک هو بیرون جستی! افتادی تو گهواره.
(شهید دکتر علی شریعتی )

سلام خوبید؟ خوب خدا روشکر نمیدونم چی بگم. کلی حرف برای گفتن دارم نمیدونم چرا نمیتونم بنویسم.
به خدا خسته شدم . دیگه حالم از کلمه دوست داشتن بهم می خوره. ببخشید برای این آپ خبرتون نکردم تا بعد که نمیدونم میام و یا........

من دیوونه رو باش که نفهمیدم تو بی رحمی
تمام مشکلم اینه که حرفامو نمی فهمی
منو باش که نفهمیدم تو بی ذوقی، بی احساسی
دروغ بود اینکه میگفتی تو محو تماشای یاسی
من دیوونه رو باش که شکستم با شکست تو
تو چه مردابی افتادم یه عمره با دو دست تو
من دیوونه رو باش که واسه تو گریه میکردم
تو رو باش که نفهمیدی تو شعرم گم شده دردم
من دیوونه رو باش که به پای چشم تو سوختم
ولی بعد یه کم بازی تو با من بد شدی کم کم
من دیوونه رو باش که به خوبیم عادتت دادم
شکستی قلبمو اما ندیدی رنگ فریادم
من دیوونه رو باش که کشیدم ناز چشماتو
چقد تلخه بدون تو، چقد سخته برام با تو
من دیوونه رو باش که قد دنیا دوست دارم
نه اما من دوست داشتم، حالا که از تو بیزارم
من دیوونه رو باش که نشستم منتظر، رسوا
زدی تو زیر قولاتو، گذاشتی باز منو تنها
من دیوونه رو باش که تو رو عاشق حساب کردم
چقد دیوونه تر باز، تو رو اینجا خطاب کردم
من دیوونه رو باش که،درسته خیلی دیوونم
جهنم می رم اما نه،کنارتو نمی مونم
اینم یه نامه ابری، به امضای یه دیوونه
فقط بیچاره اون کس که،یه عمر با تو می مونه

دل من دیر زمانی است که می پندارد
دوستی نیز گلی ست
مثل نیلوفر و ناز
ساقه ترد و ظریفی دارد
بی گمان سنگ دل است
آن که روا میدارد
این ساقه ی نازک را داشته بیازارد
من گمان میکردم
دوستی چون سروی سرسبز
چهار فصلش همه آراستگیست
من چه می دانستم
هیبت باد زمستانی است
من چه می دانستم
سبزه پژمرد از بی آبی
سبزه یخ میزند از سردی دی
من چه می دانستم
دل هر کس دل نیست
قلب ها صیقلی از آهن و سنگ
قلب ها بی خبر از عاطفه اند
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است
و عبث بودن پندار سرورآور مهر...

سلام ، می بینم که عمر امتحانات رو به پایانه انشالله همتون نمرات خوبی رو کسب کنید بعد از امتحانات شما استراحت می کنید تازه امتحانات من شروع میشه امیدوارم بتونم با نمره خوب پاسشون کنم.خوب بریم سراغ آپ نمیخواستم آپ کنم دیدم بیکارم گفتم چه کاری بهتر از آپ
پس برید بخونید و تا من نمردم نظر بدید ،![]()
تا آپ بعدیم خداحافظ ![]()
کاریکلماتور
اگر بمب و موشک بدانند که قرار است در مقصد منفجر شوند در مبداء خود کشی می کنند .
از بس که مردم بازیگران خوبی هستند احساس رفتن به سینما در من گم شده است .
از وقتی که بازار صداقت کساد شده ، بازار دروغ حراجی زده است .
شاید برای رعایت بهداشت است که شیشه عمر یکبار مصرف است .
عکسبرداری نشان می داد که : دست تقدیر چند جاش شکسته است .
به محض اینکه چشمم به عزرائیل افتاد ، خودمو به مردن زدم .
برای اینکه عشقش را از قلبش پاک کند ، قبلش را فرمت کرد .
هر وقت دلم میگیره دنبال وثیقه میگردم تا آزادش کنم .
بس که گشاده رو یم روی بعضی ها تنگ شده است .
چند روز پیش عقلم نقشه قتل احساسم را کشیده بود .
اگر قبرم سنگ نداشت تا حالا جسدم را باد برده بود .
بی شک آسمان با این همه ستاره تیم برنده است .
بهترین ذغال از درخت روسیاه به دست می آید .
وقتی بچه را از شیر گرفتند عاشق بستنی شد .
مغزم درگذشت و افکارم بدون سرپرست ماند.
هیچ یخی ، یخ تر از یخ در تابستان نیست .
کمتر معده ای تحمل هضم غصه را دارد.
عمر خورشید به روشنی روز می گذرد .
تنبل در خانه خودش هم مهمان هست .
قلب و ارتباط آن با خدا :
قلب کتیبه ای باستانی از هزاره ای دور سنگ نوشته ای که نام خدا بر آن حکاکی کرده اند. بیش از آن که قلبت را بزدایند دلت را به سرقت بردند.آن قلم تراش نازک ایمان را بردار تو باید هر روز و هر شب بروی و بزدایی و بکاری و هر روز و هر شب...
(برگرفته از برنامه آفتاب شرقی)

سلام خوبید؟ منم ای بد نیستم. مطلبی برای آپ امروزم آماده نکردم اومدم درد دلمو بگمو برم چند وقتیه اوضاع زندگیم بهم ریخته علتشو نمیدونم خدا خودش کمکم کنه جز اون کسی رو ندارم. از فامیل که نگو دوستام هم به کنار دیگه گلگی کردن ازشون فایده نداره فقط اعصاب خودم بهم میریزه همین جوریش کسی بهم میگه بالای چشات ابروئه با حرفام داغونش میکنم خوب چیکار کنم مشکلات داغونم کرده .ماه محرم اومده منم عاشقه این ماهم از خدا خواستم کمکم کنه بهترین بهره رو از این ماه ببرم از همتون میخوام برام دعا کنید میدونم از من پاک تر هستید دعاتون میگیره پس منو فراموش نکنید.ازتون میخوام شاد باشید درستونو بخونید من خودم شیفته درس خوندنم. نماز فراموش نشه .احترام به پدر و مادر و دیگران را فراموش نکنید. پدر و مادر صلاحتونو میخوان پس اگه با حرفاشون باعث دلخوریتون میشن به دل نگیرین به خدا خوبیتونو میخوان در آخر همیشه شکر گزار خدا باشید . التماس دعا

سلام خوبید خوش میگذره؟نمیدونم چرا چند وقتیه باعث دلخوری دیگران میشم چه دوست و چه خانواده آپ امروزم مختص داداشمه سر یه اشتباه و برداشت بد باعث شدم ازم دلخور بشه و منو نبخشه فقط میخوام بهش بگم منو ببخش.نمیدونم یه روزی این مطالبو میخونه یا نه ولی اینو بدونه که آبجی پشیمونه اصلا هم با عذرخواهی احساس حقارت نمیکنم منو ببخش این عکس هم مختص خودشه چون همیشه با دیدن این عکس به یادش می افتم .بابت تمام راهنمایی ها و کمک هاش واقعا ممنونم انشاالله عروسیش جبران میکنم.

عذر خواهی
اشــــتباهی کرده ام در ذهن خود
بابتش در شعر، عذر خواهی میکنم
کرده ام توصیف و وصفی نا به جا
بابتش امشــب عذر خواهی می کنم

سلام سلام خوبید منم خوبم فصل امتحاناستو منم خوشحالم از اینکه فقط دو تا امتحان دارم خوب بخونید میخواستم حالا حالا ها آپ نکنم ولی نظرم برگشت.این عکس رو خیلی دوست دارم اکثر اوقات تصویر زمینه گوشیمه این شعرهم سوم راهنمایی یکی از دوستام بهم داد به نظر خودم قشنگه ولی مهم نظر شماست پس نظر فراموش نشه.

گفته بودی که چرا محو تماشای منی
و چنان مات که یکدم مژه برهم نزنی
مژه برهم نزنم تا که ز دست نرود
ناز چشم تو به فدای مژه بر هم زدنی

سلام سلام چطورید؟ من که تا این لحظه خوبم تا ببینیم تا شب چی پیش میاد براتون تو این پستم چند تا ضد حال اوردم که خواندنش خالی ازلطف نیست پس با هم میخونیم:
ضد حال یعنی چه ؟
ضد حال یعنی :
برای پدرت جشن تولد بگیری که غافلگیرش کنی بعد شب زنگ بزنه و بگه برای اضافه کاری تو محل کار تا دیر وقت می مونه .
به مناسبت جشن فارغ التحصیلی با دوستانت بری گردش و بخوای عکس بگیری و فلش دوربین کار نکنه .
سر جلسه امتحان ۴ سوال از بغل دستیت بنویسی همون ۴ تا سوال غلط از آب در بیاد.
یه مانتو خوشگل بخری و همان رو زاول گیر کنه یه جایی و پاره بشه .
یه هفته قبل از برگزاری جشن عروسی یکی از اقوام فوت کند .
خراب بودن۱۰ دقیقه آخر و قسمت مهم نوار فیلم سینمایی .
یه وسیله برقی بخری همین که زدی به برق بسوزه .
خوردن گل تساوی تیم مورد علاقه ات در دقیقه ۹۰
ساعت ۸ بری سر کلاس اون وقت استاد نیاد .
بی رنگ و رو بودن انار و هندوانه شب یلدا .
افتادن توی جوی آب دم در سالن عروسی .
موقع پخش فینال جام جهانی برق بره .
کنده شدن پاشنه کفش وسط خیابان .
وقتی رفتی حمام آب قطع بشه .
خواب ماندن صبح امتحان .
نیمکت رنگ شده .
