تبليغاتX
♥♥عشق من پاکه مثل فرشته هاست♥عشق من اهل زمین نیست میدونم♥عشق من هدیه ای از سوی خداست♥♥ بموون

 

هر جای دنیایی دلم اونجاست

من کعبه مو دور تو می سازم

من پشت کردم به همه دنیا

تا رو به تو سجاده بندازم

 

 

تعطیلش کردم

زمانش مشخص نیست شاید برای همیشه. اوایل که تازه وبلاگمو ساخته بودم برای آپ کردنش خیلی شوق و ذوق داشتم اما حالا نه! درست گفتن هر چیزی دوره ی خودشو داره مثل اینکه اون دوره به پایان رسیده.اکثر پست هایی که گذاشتم مخاطب خاصی نداره. نت اومدنم دلیل داشت الان دیگه دلیلی نمیبینم بیام.اگه حرفی بوده که ناراحتتون کرده به دل نگیرید چیزی تو دلم نیست. در کل خوبی و بدی دیدید به بزرگیه خودتون ببخشید.تو این مدت دوستای خوبی پیدا کردم اسم نمیبرم اسم همشون تو خاطرم نیست همشونو دوست دارم. سرعتم خیلی پایینه تا اون جایی که رسیدم برای آپ خبر کردم دیگه هر کی بیخبر از آپ بهم سر زده شرمندشم که نتونستم خبرش کنم و بهش سر بزنم. موقع نماز و دعا به یادم باشید. انشاالله هرجا هستید در کنار خانواده و پروردگار شاد و موفق باشید.


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم |

 

 

حالم عوض میشه حرف تو که باشه

 

میگن مهربونم،آدم خوبی هستم. نه بابا من که قبول ندارم، اگه اینجوری بود که اوضاع من نباید اینجوری باشه. نمیدونم دنبال چی هستی!! دوست داری آدم بد کنارت باشه!! نه فکر نکنم کسی همچین چیزی بخواد توام دنبالش نیستی. با شناختی که من ازت دارم لیاقتت خیلی بالاتر از این حرفاست باید یه آدم یه انسان به تمام معنا کنارت باشه، کسی که مثل من اسمش فقط آدم نباشه!!

خدای خوبم قربونت برم تو این مدت خودت شاهد همه چی بودی. روزای خوب و بدی که گذشت با خوبی و بدیهاش شکرگذارت بودمو هستم. دنیا همینه دیگه همین پستی و بلندیشه که قشنگش کرده. تو این مدت که نبودش خودت شاهد بودی چقدر سختی کشیدم با اینکه اطرافم شلوغ بود از نظر روحی و عاطفی اوضام خیلی بد بود. روز و شبم، دعای سر سجادم ،افطار، سحرم، ماه رمضونم، تمام زندگیم خودش بود تو که خودت خوب میدونی چقدر ازت خواستم به اون چیزی که میخوام برسم من همیشه تو این سختی یه نشونه ای می دیدم می دونستم این با تمام آدما فرق میکنه همین طورم بود.همیشه به خودت توکل کردم فقط و فقط از خودت خواستم پشیمون نیستم که این مدت به فکرش بودم ،امید داشتم خدا جونم ناامیدم نکردی. چه لحظه ی قشنگی بود که وقت دیدار رسید هنوز که هنوزه باورم نمیشه.خیلی کوتاه بود اما شیرین اون لحظه بود که بعد این همه مدت زندگی کردن به وجودت پی بردم ،به این پی بردم که چه خوب جواب بنده هاتو میدی و چه قشنگ بهش رسیدم. خیلی کوتاه بود خیلی.. شاید به اندازه عمر یه شاپرک یا گلی که چیده شده و داخل گلدون گذاشتیم. نمیدونم خداجونم نمیدونم چی شد چرا یه دفعه همه چی تموم شد! انقدر سریع!!! نفهمیدم تو این مدت چیکار کردم در حقش کوتاهی کردم یا نه. آره کوتاهی کردم. کوتاهی کردمو اون خیلی زود تمومش کرد طاقت نیاورد.

خدا جونم هر کی ندونه تو خیلی خوب میدونی تو دلم چی میگذره. راستشو بخوای دیگه روم نمیشه باهاش حرف بزنم حتی اسم قشنگشو صدا کنم. چقدر حرف زدن با اون بهم آرامش می داد ،انگار که هیچ غمی ندارم. دیگه نیست که بهم امید بده، بهم بگه به تو توکل کنم، بهم بگه شکرگذارت باشم... 

و حالا نبودش شده بزرگترین غمم.

با خودشم خیلی حرف زدم یعنی به حرفام گوش میداد؟! نمیدونم اما حرفایی که میزد اون جوابی نبود که من در قبال حرفام میخواستم. تو این راه برای رسیدن همه چی رو تحمل کردم انتظار داشتم خودشم اون چیز کوچیک رو تحمل کنه شاید، شاید نه حتما این صبرش نتیجه می داد.اما صبوری نکرد. ازش گله ای ندارم بقیه راهو سپردم به خدا همون کسی که بهم فهموند تو این راه نشونه ای هست، برای رسیدن به خواسته هام باید صبور باشم.

و برای رسیدن همچنان صبوری میکنم...


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم

 

 

من در آینه تو را دیدم

و تو مرا،

من در زندگی ام با تو همبازی شدم

و تو با من،

هم قصه بودیم هم قسمت شدیم ،

ولی هنوز که هنوز است تو را نشناختم

ای خود من!!

 

سلام، یه مدت میخوام آپ کنم اما مثل قبل نه شوق و ذوقی هست نه حوصله ای! اصلا وقتشم ندارم فقط همین جمعه می مونه .هر چی فکر میکردم برای آپ چیزی به ذهنم نمی رسید نمیدونم کتاب شعرمو کجا گذاشتم از بین کتابام ، اشعار مریمو پیدا کردم.

 

 

 

 

بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم

نه دیگه واسه تو و مثل تو دلتنگ بودم

 

بچه بودم تو نبودی شبا زود خوابم می برد

دل کوچیکم فقط غصه بازی رو می خورد

 

بچه بودم چقدر صاف و روون می خندیدم

خوبیش این بود که ازت نمی خوامت نمی شنیدم

 

بچه بودم همه ام مثل خودم بچه بودن

نرم و ساده مث خاکای توی باغچه بودن

 

بچه بودم خبر از تو خبر از دروغ نبود

سر فکرای پریشون انقدر شلوغ نبود

 

بچه بودم دلمو هنوز کسی نبرده بود

هنوزم خدا اونو دست خودم سپرده بود

 

بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر می دونست

کوچمون حال منو از تو که بهتر می دونست

 

بچه بودم کسی مثل تو باهام بد نمی شد

بی توجه از کنار رویاهام رد نمی شد

 

بچه بودم عالمی بود آخه عاشق نبودم

از دس چشمای تو تو حسرت دق نبودم

 

بچه بودم خبر از خواهش و التماس نبود

لابه لای دفترام جز دوتا برگ یاس نبود

 

بچه بودم دلم از هیچکسی ناراضی نبود

فکر و ذکرم پیش هیچ چیزی به جز بازی نبود

 

بچه بودم آسمون یه عالمه ستاره داشت

غصه مون هر چی که بود یه دنیا راه چاره داشت

 

بچه بودم قهر و آشتیم روی هم لحظه نبود

اخم و دردم واسه حرفی که نمی ارزه نبود

 

بچه بودم روزای هفته شبیه هم نبود

حواسم پهلوی اینکه چی بهت بگم نبود

 

بچه بودم اگر مثل حالا مجنون می شدم

از بزرگ شدن واسه ابد پشیمون می شدم

 

                                                                      (یا تو یا هیچکس-مریم حیدرزاده)

 


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم |

 

     شبی در عالم مستی نشستم گریه ها کردم

     برای این دل خسته شبی تا صبح دعا کردم

     دعا کردم که مهرت برود از دل من

     ولی آهسته میگفتم............

     خدایا اشتباه کردم!!!!!!!!

 

 

 

عجب صبری خدا دارد!

اگر من جای او بودم.

همان یک لحظه اول ،

که اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهانرا با همه زیبایی و زشتی ،

بروی یکدیگر ،ویرانه میکردم.



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه

چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم

نخستین نعره مستانه را خاموش آندم

بر لب پیمانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که میدیدم یکی عریان و لرزان

دیگری پوشیده از صد جامۀ رنگین

زمین و آسمانرا

واژگون ، مستانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیدادگرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سجده، صد دانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد بی سامان ،

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و ، دیوانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان ،

سراپای وجود بی وفا معشوق را ،

پروانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بعرش کبریایی ، با همه صبر خدایی ،

تا که میدیدم عزیز نابجایی

ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه ، بی صبرانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم.

که میدیدم مشوش عارف و عامی

ز برق فتنۀ این علم عالم سوز مردم کش ،

بجز اندیشه عشق و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیای پر افسانه میکردم .



عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم .

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و

تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد

و گر نه من بجای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی ،

با جاهل و فرزانه میکردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد !

(سهراب سپهری)


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم |

 

 

 

 سلام

همه ی حرفایی رو که  زدمو پاک کردم فقط این موند.

 

بی تو،مهتاب شبی، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

یادم آید: تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن!

لحظه ی چند بر این آب نظر کن

آب، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهی به نگاهی نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است!

با تو گفتم: حذر از عشق! ندانم

سفر از پیش تو، هرگز نتوانم،

نتوانم!

( گلچینی از شعر کوچه سروده فریدون مشیری)


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم |

 

 

کاش می شد با تو بودن را نوشت

تا که زیبا را کشم بر هر چی زشت

کاش می شد روی این رنگین کمان

می نوشتم تا ابد با من بمان

 

سلام خوبید؟ یه گلگی دارم خواهشاٌ آپ می کنید یه خبر بدین من خودم همیشه خبر میدم خیلی کم پیش اومده که خبرتون نکرده باشم. حالا بماند که دیر به دیر سر می زنید حداقل برای آپ خبرم کنید.خیلی وقته می خوام آپ کنم امشب نشستم کتاب شعر مریم حیدر زاده رو خوندم یکی از شعراشو انتخاب کردم. یه مدتیه با اینکه اطرافم شلوغه خیلی احساس تنهایی میکنم نمیدونم چرا این حس ازم دور نمیشه خیلی دوست دارم با یکی درد و دل کنم اما کسی نیست.

یکی بهم گفت خیلی زود دیر میشه من اون موقع معنیه این جمله رو نفهمیدم اما حالا که اون رفته به معنیه واقعیه این جمله رسیدم.

 

نتونستم رو در رو حرفامو بزنم دیر شد...

 

 

انقدردوست دارم که تو کتاب جا نمی شه

پی چاره ام با حرفای الفبا نمی شه

 

من که هیچ، ساعتمم دیوونته دروغ که نیست

تو از اون روزی که رفتی خوابیده، پا نمی شه

 

آسمون دلش گرفته، مثِ اخمای توئه،

یه گره افتاده رو پیشونیشو، وا نمی شه

 

مگه کم ناز چشاتو کشیدم دسته گلم؟

که دیگه یه ذره خندتم مال ما نمی شه

 

سرخیا مال تو، هر چی زرده بفرس واسه من

ماهی مثل تو که پنهون لای ابرا نمی شه

 

مگه از من چی شنیدی که یهو دلت شکست؟

دل عاشق بیشتر از یه دفه رسوا نمی شه

 

چه شبایی که نشستم تا سحر به این امید

که به هر کسی به جز من  بگی نه، یا نمی شه

 

اینه رسمش؟ تا یه چیز شنیدی باورت بشه؟

این جوری که قصه مون عبرت دنیا نمی شه

 

یعنی حق با شعر یه شاعر اون روزاس که گفت؟

برو مجنون واسه تو هیچ کسی لیلا نمی شه

 

یادته؟ تماس گرفتم که ببینم چی شده؟

گفتی بعداً، جائی ام، صحبتش اینجا نمی شه

 

تو رو باید تو تمام کتابا، نه کمته

حرف تو خلاصه نیس، پس توی انشاء نمی شه

 

چشاتو نمی شه گفت چه رنگیه بس که گلی

هیچ چشی، چش نزنم، انقد زیبا نمی شه

 

راستی تو منو یادت رفته، آره؟

من همونم که بدون تو شباش بغیر یلدا نمی شه

 

باشه هر چی تو بگی قبول، فقط اینو بدون

حکم قتلمم بدی، هیچ کسی زیبا نمی شه

                                                                   ( مریم حیدر زاده)

  


+ نوشته شده در |ساعت به قلم مریم |